|
|||
![]() تقدير شايد تغيير بردار نباشد، اما قطعا تدبيربردار است. در كش و قوس جنگ مغلوبه من با من حكمت تدبير را به كار بست. با مقاومت شرايط، تدبير را آرام و پيوسته تزريق كرد و به لزوم اتحاد شورانگيز ماديت و معنويت رسيد. به كار اندازي آن معمايي تازه بود كه دم خدايي به مدد آمد و جريان دائمي زندگي را فرا رويش گشود. خلاهاي به جا مانده راهكار طلبيد. ناگزير مفهوم بده و بست را درك كرد. آنگاه دريافت طبيعت براي من براي ما و به خاطر ما خلق نشده است بلكه ما جزئي از آنيم تا تكامل مسيرش را طي كند. مستحكمترين طناب رسيدن به كمال انساني توكل به او و همسويي با خلقت خالق است. |
|||
![]()
|












