|
|||
![]() زن جواني، ميان گروه دعاخوانان، نزديك در ورودي زانو زده بود. اردنيف از ميان گروه بينوايان و سائلين بكف و زنهاي فقير ژندهپوش كه در انتظار صدقه بودند، راهي براي خود باز كرد و كنار زن جوان زانو زد. لباسشان به هم ميخورد. اردنيف صداي نفس ناآرام زن جوان را كه همراه دعا از دهان نيمهبازش بيرون ميآمد ميشنيد. چهره زن جوان مانند شب پيش، از احساسات تند و وحشت بيانتهايي حكايت ميكرد... |
|||
![]()
|












