|
|||
![]() اگر باران بودم آنقدر ميباريدم تا غبار از دلت پاك كنم. اگر اشك بودم مثل ابر بهاري به پايت ميگريستم. اگر گل بودم شاخهاي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم. اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم. ولي افسوس كه نه بارانم، نه گل، نه عشق، اما هرچه هستم اي بيوفا من... بينهايت دوستت دارم. اشك در چشمانم حلقه بسته بود. با خودم گفتم: تو كه اينقدر دوستم داري چطور دلت اومد اين همه عذابم بدي. |
|||
![]()
|












