|
|||
![]() اين كلمه جاودانه طي قرنها همواره مورد توجه بوده و همچنان مطرحترين كلمه هستي است و بسياري معتقدند كه حضور و باور اين حس جاودانه عامل وجود تمامي موجودات عالم بوده و باعث شده كه حيات هستي به حركت خود ادامه دهد. اين روزها عليرغم ترديدهايي كه جهان پرتلاطم تكنولوژي بر مقوله عشق دارد اما كمتر كسي است كه اعتقاد داشته باشد عشق را بايد به فراموشي سپرد، حتي اگر به گفته جاودانه زندهياد فروغ فرخزاد اعتقاد داشته باشد كه «همهي زخمهايي از عشق است.» آري امروز از كوچكترين اجزاي هستي بيكران تا پيچيدهترين و بزرگترينهاي آنها صحبت از عشق و تاييد آن دارند و از اين رو بسيار جفاكارانه خواهد بود كه بخواهيم كودكانه و از روي لجبازي به خاطر زخمهايي كه از روابط به اصطلاح عاشقانهاي كه داشتهايم از نفي عشقورزي دم زنيم و ديگر از عشق سخن نگوييم كه اگر چنين باشيم به طور حتم مرگي در عين زنده بودن را ميزبان كردهايم و همين زندگي بهر عشق و عشق بهر زندگي و شايد همرهي جاودانه عشق و زندگي باعث شده كه به اين فكر بيفتيم كه باز هم از قصه عشق گويم و تصميم گرفتم بخشي اندك از قصههاي نامكرر غم عشق كه همان داستانهاي از ياد بردن عشق و زندگي است را بازگويم. |
|||
![]()
|












