|
|||
![]() مرضيه خيلي زود فهميد كه قميشي علاوه بر يك پرستار به يك همدم و همصحبت احتياج دارد. حالا متوجه ميشد كه چرا موافق به بودن وي در آن مكان گشته در صورتي كه او فقط ميتوانست عصر و شب را به پرستاري بگذراند. قميشي براي آنكه دوستان و اقوامش براي او حرف و حديث روايت نكنند تصميم گرفت كه از بيماري خود به عنوان بهانهاي استفاده كند تا بتواند كمي از فضاي سردي كه منزل و روحش را احاطه كرده بود بكاهد. |
|||
![]()
|












