|
|||
![]() پاكت را از جيبم در آوردم و شروع كردم به خواندن آن: پايان هر چيزي يعني مرگ و مرگ چيزي است كه تا كسي آن را تجربه نكند، نميفهمد و وقتي تجربه كرد، تجربهاش براي خودش و ديگران فايدهاي ندارد. فرمانده همين چند خط را نوشته بود. چند خطي كه خبر از مرگ خودش ميداد. پاكت نامه را گذاشتم توي جيبم. كفشهاي فوتبالم را از توي ساك در آوردم. ميخواستم بيندازمشان دور، نتوانستم. آنها را دوباره گذاشتم توي ساكم و زدم زير گريه. |
|||
![]()
|
![]()
|













