|
|||
![]() حقيقت داشت، حقيقت داشت. ترديدها و اوقات ناخوشي با او داشتم. ولي عاشقش بودم. در حالي كه باز اشك بر گونههايم جاري بود به تام نگاه كردم، و احساس جرات كردم. ـ من عاشقش بودم. ـ ميدونم كه بودي، ولي شجاع باش گيل. نيمه راه جا نزن. هيچوقت گذشته را به دست نخواهي آورد و او هم ديگه زنده نخواهد شد. گريستم. انگار ديگر تمام شده بود... در نيمه راه جا نزن... قدم بردار، پيش برو، حركت كن، بهدست بياور... |
|||
![]()
|












