
آلبرت اليس (Albert Ellis)
آلبرت اليس در سال 1913 در شهر پيتزبورگ ايالت پنسيلوانيا متولد و در نيويورك بزرگ شد. وي در خانوادهای با پیوندهای ضعیف بزرگ شد. پدرش تاجر بود و مادرش زنی پرحرف و خودشیفته که به اختلال دوقطبی دچار بود. آلبرت کودکی ضعیف و افسرده بود که از بیماریهای جسمانی زیادی رنج میبرد. او از دانشگاه نيويورك يك مدرك بازرگاني گرفت و سپس در زمينه بازرگاني، فعاليت ناموفقي را آغاز كرد. بعد از آن، كار داستاننويسي را نيز شروع كرد كه در آن هم ناموفق بود.
اليس در سال 1942 با نوشتن چند مقاله، تحصيلات خود را در زمينه روانشناسي باليني در دانشگاه كلمبيا آغاز كرد. در سال 1943 با اخذ مدرك فوق ليسانس به صورت نيمهوقت و خصوصي در زمينه مسايل خانوادگي مشاوره ميداد و در سال 1947 موفق به اخذ مدرك دكترا شد. در آن زمان همچنان علاقه شدیدی به نظریه فروید داشت. از بین روانشناسان هورنای، آدلر، فروم و سالیوان بیشترین تاثیر را بر او گذاشتند. پس از آن شروع به مطالعه کتب فلاسفه باستانی و جدید کرد. در سال 1953 او به کلی از روانتحلیلگری فاصله گرفت و خود را درمانگر عقلانی نامید. او در دانشگاههاي راتگرز و نيويورك پستهايي داشت و به عنوان روانشناس باليني در كلينيك بهداشت رواني نيوجرسي شمالي مسئوليتي را بر عهده گرفته بود.
نظريههاي اليس از سوي جامعه روانشناسي آمريكا بهكندي مورد پذيرش قرار گرفتند ولي امروزه او در كنار آرون بك به عنوان پدر رفتاردرماني شناختي، شناخته شده است. موسسه روش درماني منطقي- عاطفي كه در سال 1959 تاسيس شد همچنان به نشر ايدههاي وي مشغول است. ميتوان براي آشنايي بيشتر با اليس به كتاب زندگيهاي آلبرت اليس نوشته امت ولتن رجوع كرد.
اليس بيش از 600 مقاله دانشگاهي نوشته است و بيش از 50 جلد كتاب دارد كه از آن جمله ميتوان به عصبيت، چگونه با انسان عصبي زندگي كنيم، هنر و علم عاقلانه خوردن، هنر علم و عشق، عشقورزي بدون احساس گناه و هيچ چيز نميتواند ناراحتم كند- بله هيچ چيز! اشاره كرد.
اليس در دهه 1960 اعتقاد داشت كه مصرف دارو براي درمان افسردگي مشكلساز است چون وقتي كه شخص مصرف دارو را قطع ميكند دوباره دچار افسردگي ميشود. براي اينكه افراد افسرده براي هميشه تغيير كنند بايد ابتدا شيوه تفكرشان را تغيير بدهند و اجازه ندهند وقتي يك فكر منفي به ذهنشان خطور ميكند ادامه پيدا كند. اليس متوجه اين نكته ظريف شد كه بعضي افراد از اينكه دچار افسردگي شوند لذت ميبرند چون نميخواهند تغييري در خودشان ايجاد كنند. در بعضي موارد ما بايد تصميم بگيريم كه دچار افسردگي نشويم تا در نتيجه احساساتمان نيز به تبعيت از تصميمي كه گرفتهايم متحول شوند.
ممكن است تصور شود حيوانات چقدر احمق هستند. كافي است دكمهاي را فشار بدهيد تا آنها واكنش خاصي را از خود نشان بدهند، حتي اگر اين واكنش مسخره به نظر برسد. ولي چالديني به اين منظور از رفتار بوقلمون صحبت ميكند كه ما را براي شنيدن واقعيتي در مورد واكنشهاي خودكار انساني آماده كند. چالديني ميگويد ما هم صداهاي برنامهريزي شدهاي داريم كه معمولا كاركرد مثبتي براي ما دارند. يعني بدون اينكه مجبور باشيم زياد فكر كنيم با استفاده از آنها ميتوانيم بقاي خود را تضمين كنيم ولي اگر از محركها آگاه نباشيم ميتوانند براي ما زيانآور باشند.
تاكيد روش منطقي- عاطفي بر كنترل افكار و رعايت تعادل در بروز احساسات، منعكس كننده آموزههاي بودا است. اين رويكرد جديد در روانشناسي بر اين نكته تاكيد دارد كه هر اتفاقي كه در گذشته برايمان افتاده است مهم نيست زيرا اين زمان حال و كارهايي كه در حال حاضر ميتوانيم انجام بدهيم است كه اهميت دارد. اليس در زمان بچگي اين مسئله را درك كرده بود. او با وجود مادري كه مبتلا به اختلال رواني دوقطبي بود و پدري كه هميشه در سفرهاي كاري به سر ميبرد مسئوليت خواهر و برادرهاي كوچكترش را بر عهده داشت و هر روز بايد لباسهايشان را تن آنها ميكرد و آنها را به مدرسه ميفرستاد. وقتي كه به خاطر بيماري كليه در بيمارستان بستري شده بود پدر و مادرش به ندرت به ديدنش ميرفتند. اليس ياد گرفته بود كه ما مجبور نيستيم تحت تاثير شرايط خاصي ناراحت شويم مگر اينكه خودمان به خودمان اجازه اين كار را بدهيم و هيشه ميتوانيم عكسالعملهايمان را در برابر شرايط كترل كنيم. با اينكه سبك درماني او خشك به نظر ميرسد اما در واقع نگاه بسيار خوشبينانهاي به انسان دارد.
او رئیس و استاد بازنشسته انستیتو آلبرت الیس بود. او را به عنوان یکی از منشاهای اساسی تغییر پارادایم روانشناسی از رفتاری به شناختی و مبدع درمان شناختی رفتاری میدانند. در زمینهیابی انجام شده در سال 1992 او عنوان دومین رواندرمانگر تاثیرگذار را در اختیار داشته است. (در این ردهبندی راجرز رتبه 1 و فروید رتبه 3 را به خود اختصاص داده بودند.)
اليس به خاطر نظریات انسانگرا و آزادمنشانهاش مشهور شد. وي در سال 2007 ميلادي درگذشت.




