
باري شوآرتز (Barry Schwartz)
باري شوآرتز در سال 1968 مدرك ليسانس خود را از دانشگاه نيويورك گرفت و در سال 1971 مدرك دكتراي خود را از دانشگاه پنسيلوانيا دريافت كرد. او در راستاي تئوري خود در مورد محدود كردن گزينههاي انتخابي، مدت 35 سال گذشته را به تدريس و تحقيق در يك دانشگاه گذرانده است. در سال 1971 استاديار كالج سوآرتمور در پنسيلوانيا شد و در حال حاضر استاد تئوري و رفتار اجتماعي دانشكده روانشناسي دانشگاه پنسيلوانيا است. او در جواني ازدواج كرده است.
شوآرتز مقالههاي علمي زيادي در حوزه يادگيري، انگيزه، ارزشها و تصميمگيري منتشر كرده است. وي در كتاب تناقض انتخاب در مورد تحقيقي صحبت ميكند كه در آن از دو گروه دانشجويان خواسته شده بود به جعبههاي مختلف شكلات امتياز بدهند. به اولين گروه فقط يك جعبه كوچك داده شده بود كه شش شكلات براي چشيدن در آن وجود داشت و به گروه دوم يك جعبه سي تايي داده شده بود. نتيجهاي كه به دست آمد اين بود كه كساني كه به آنها تعداد كمتري شكلات داده شده بود از شكلاتها رضايت بيشتري داشتند و اگر بخواهيم نظرشان را با نظرات گروه دوم مقايسه كنيم از نظر گروه اول شكلاتها مزه بهتري داشتند.
اين يك نتيجه غافلگيركننده است چون ما فكر ميكنيم برخورداري از گزينههاي بيشتر براي انتخاب ما را خوشحالتر ميكند و اينكه داشتن گزينههاي بيشتر به معني برخورداري از قدرت است. اما واقعيت اين است كه وقتي گزينههايمان محدودتر ميشود به نظر ميرسد از آنچه در اختيارمان قرار داده ميشود رضايت بيشتري پيدا ميكنيم. شوآرتز ميگويد اين نشان دهنده نوع خاصي از اضطراب است كه در كشورهاي توسعه يافته مشاهده ميشود، يعني وقتي گزينههايي كه براي انتخاب داريم بيش از اندازه باشند روي خوشبختي ما تاثير معكوس ميگذارند چون برخورداري از گزينههاي متعدد ضرورتا به معني بالاتر رفتن كيفيت زندگي و آزادي بيشتر نيست.
با توجه به اينكه ما اغلب بايد تعداد زيادي تصميم بگيريم، مطمئنا عاقلانهتر اين است كه به جاي جستجو براي پيدا كردن بهترين به دنبال چيزي باشيم كه به اندازه كافي خوب باشد. شوآرتز يك كار جالب انجام داده و مردم را به دو گروه نهايتطلب و رضايتطلب تقسيم كرده است. نهايتطلبها كساني هستند كه در هر شرايطي تا بهترين را پيدا نكنند راضي نميشوند. رضايتطلبان به چيزي كه به اندازه كافي خوب باشد بسنده ميكنند و نيازي نميبينند كه به دنبال بهترين باشند. آنها معيار معيني دارند كه اگر در يكي از گزينهها وجود داشته باشد تصميمشان را ميگيرند و آن را انتخاب ميكنند. آنها براي بهدست آوردن بهترين هيچ تعصبي ندارند.
شايد كليد فهم اينكه چرا وقتي گزينههاي انتخابي ما بيشتر باشد شادي ما كمتر ميشود اين است كه گزينههاي بيشتر، ميزان مسئوليت ما را بالاتر ميبرند. در اين مورد تحقيقي وجود دارد كه نشان ميدهد وقتي ما بدانيم تصميمهايي كه ميگيريم غيرقابل تغيير هستند خوشحالتر ميشويم. علتش اين است كه وقتي تصميمي ميگيريم كه ميدانيم نميتوانيم آن را تغيير بدهيم تلاش ميكنيم كه آن تصميم را در ذهنمان توجيه كنيم و تمام بار رواني آن را پشت سر ميگذاريم. به عنوان مثال انعطافپذيري در نگرش ما در مورد ازدواج طبيعتا موجب تضعيف زندگي مشتركمان ميشود.
فراواني گزينهها يكي از منابع اصلي رنج رواني است، چون باعث ميشود به خاطر فرصتهاي از دست رفته دچار اضطراب شويم و به خاطر راههايي كه انتخاب نكردهايم حسرت بخوريم.
شوآرتز در كتاب تناقض انتخاب ميگويد وقتيكه گزينههايمان براي انتخاب محدودتر ميشود به نظر ميرسد از آنچه در اختيارمان داده ميشود رضايت بيشتري پيدا ميكنيم.
شوارتز مقالههاي علمي زيادي در حوزه يادگيري، انگيزه، ارزشها و تصميمگيري منتشر كرده است. كتابهاي ديگري كه او نوشته است عبارتند از: نبرد طبيعي انساني: علم و اخلاق و زندگي مدرن، هزينه زندگي: چطور آزادي باعث از ميان رفتن بهترين چيزها در زندگي ميشود و كتاب روانشناسي يادگيري و حافظه كه آن را با همكاري ايواسرمن و اسرابينز نوشته است.




