
فئودور میخاییلوویچ داستایوسکی (Dostoevsky)
فئودور داستايوسكي فرزند دوم خانواده داستايوسكي، در 11 نوامبر سال ۱۸۸۱ ميلادي در روسيه چشم به جهان گشود.
پدرش پزشك بود و از اكراين به مسكو مهاجرت كرده بود و مادرش دختر يكي از بازرگانان مسكو بود. در ده سالگي والدينش مزرعهاي كوچك در حومه شهر تولا خريدند که از آن به بعد تابستانها را در این مکان میگذراندند.
در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسه شبانهروزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکده مهندسی نظامی را در پطرزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.
در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغالتحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدریاش به موجب ولخرجیهای مختلف به اتمام رسید. او «اوژنی گرانده» اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا داد.
در زمستان ۱۸۴۴ـ ۱۸۴۵ رمان کوتاه «مردم فقیر» را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستانهای «همزاد»، «آقای پروخارچین» و «خانم صاحبخانه» را نوشت.
در 1849 به اتهام همكاري با جمعيت منكرين محكوم به مرگ شد؛ و با يك درجه تخفيف ـ بعد از آن كه در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت و لولههاي تفنگ به سويش نشانه رفتد ـ محكوم به تبعيد به سيبري گرديد؛ بعد از چهار سال اول دوران محكوميت، كه با اجراي اعمال شاقه در بين دزدان و آدمكشان به سر برد، سه سال ديگر نيز بهصورت سرباز ساده در ساخلوهاي سيبري خدمت كرد و سپس بخشوده شد و به پطرزبورگ بازگشت. به او پيشنهاد كردند كه با درجه افسري در همان صنف خود وارد ارتش بشود و از تحصيلات تخصصي خود استفاده ببرد، ولي نپذيرفت و به فعاليت ادبي پرداخت.
در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوه یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان «خواب عموجان» و «دهکده اشپیانچیکوو»را نوشت و به چاپ رسانید. و بعد از آن به پطرزبورگ رفت.
داستايوسكي مبتلا به مرض صرع بود. ظاهرا در اوايل سالهاي تبعيد گرفتار اين مرض گرديد. اين بيماري براي او نه تنها آزاردهنده نبوده است، بلكه گاه از آن ملهم نيز ميشده و از آن لذت ميبرده است. در بسياري از مواضع اثر خود، لذت بردن از رنج را به طرز بيسابقهاي توضيح داده است. مينويسد: «شما مردمان تندرست نميتوانيد بفهميد كه لحظهاي قبل از وقوع غش چه حس لذتبخشي به شخص مصروع دست ميدهد.»
در زندان سيبري به جز كتاب انجيل، به زندانيان كتاب ديگري نميدادند. داستايوسكي در حاشيه انجيل با خط مخصوصي، كه ظاهرا علامات قراردادي وي بود، چيزهايي مينوشت. پس از اتمام زندان، از همان يادداشتها، كتابهايي نوشت و به چاپ رسانيد. اين انجيل هنوز محفوظ است. از همين ميتوان قدرت حافظه و نبوغ اين مرد را دريافت. بيشتر آثار معروف او محصول دوران تبعيد به سيبري است. «يادداشتهاي خانه اموات»، كه در 1861 انتشار يافت، شرخ زندگاني تبعيديان زندانيان سيبري است كه بس مؤثر نگارش يافته است، تمام مردم روسيه را متوجه خود ساخت و معروف است كه شخص تزار بعد از قرائت آن گريست. بشردوستي، امعان نظر و دقت فوقالعاده در روحيه و نفسانيات مردم از خصايص داستايوسكي است.
او در نشریه برادرش «ورمیا» شروع به روزنامهنگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای «بیشرمانه» را در «ورمیا» به چاپ رسانید. وريما در ماه ژوئن ۱۸۶۳ تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت و در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا، همسرش درگذشت.
در فاصله سالهای 4ـ1862 کتابهای «خاطرات خانه مردگان» و «آزردگان» را به چاپ رسانید.
در ۱۸۶۶ «جنایت و مکافات» را نوشت و در اکتبر همان سال رمان «قمارباز» را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن (آلمان) گذراند.
در فوریه سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن «ابله» را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و «همیشه شوهر» را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.
در ژوئيه ۱۸۷۱ نوشتن «جنزدگان» را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.
در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجله «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. «جوان خام» را در زمستان ۷۵-۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.
«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع درگذشت. «یادداشتهای روزانه نویسنده» را طی سالهای ۷۷-۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد و آخرين اثر او «برادران کارامازوف» در طول سالهای 80-۱۸79 به تدریج در روسکی وستنیک منتشر شد.
اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیانزده، بیمار و روانپریش.
در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانیاش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسیده بود و سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.




