
ايزابل بريگز مايرز (Isabel Briggs Myers)
بريگز در سال 1897 متولد شد. او به مدرسه نميرفت بلكه مادرش در خانه به او آموزش ميداد. آنها در واشنگتن دي. سي زندگي ميكردند. پدرش لاينام بريگز، فيزيكدان بود و بيش از يك دهه رياست سازمان ملي استاندارد را به عهده داشت. ايزابل در سال 1918 با كلارنس مايرز ازدواج كرد و سال بعد از كالج سوآرتمور در رشته علوم سياسي با مدرك ليسانس فارغالتحصيل شد. رئيس يكي از بانكهاي محلي اين امكان را براي او فراهم كرده بود كه در زمينه آمار و تستهاي شخصيتي كه براي استخدام كارمندان وجود داشت مطالبي را ياد بگيرد و اولين آزمون شخصيتشناسي ايزابل در سال 1944 ابداع شد. بريگز مايرز مديران مدارس پنسيلوانيا را مجاب كرد كه اين آزمون را از هزاران دانشآموز بگيرند و همچنين از دانشجويان رشته پزشكي و پرستاري نيز درخواست كرد تا در اين آزمونها شركت كنند. يك شركت آموزشي خصوصي از وجود اين آزمون باخبر شد و در سال 1957 آن را منتشر كرد ولي تا دهه 1970 مورد استفاده قرار نگرفت. از آن به بعد تست «ام بي تي آي» از ميليونها نفر گرفته شد كه اكثرا به خاطر اهداف استخدامي بوده است ولي در ارتباط با آموزش، مشاوره ازدواج و رشد شخصيت فردي نيز از اين آزمون استفاده ميشد. پيتر بريگز مايرز فرزند او، در سال 1926 متولد شد و با استفاده از بورس تحصيلي رودز در رشته فيزيك آموزش ديد. او به عنوان يك دانشمند و محقق، رياست آكادمي ملي علوم را به عهده داشت. پيتر از دوران نوجواني به توسعه آزمون «ام بي تي آي» كمك ميكرد و در حال حاضر رياست بنياد مايرز و بريگز را به عهده دارد و يكي از اعضاي هيئت امناي اين بنياد است. ايزابل در سال 1980 درگذشت.
آزمونهاي ايزابل مايرز روي بيش از پنج هزار نفر از دانشجويان رشته پزشكي دانشكده پزشكي دانشگاه جورج واشنگتن، انجام شد. 12 سال بعد ايزابل مجددا نتايج آن آزمون را مطالعه كرد و متوجه شد دانشجوياني كه در آزمون مذكور شركت كرده بودند، مشاغلي همچون (تحقيق، پزشكي عمومي، جراحي و كارهاي دولتي) را انتخاب كردند، كه از تيپ شخصيتيشان انتظار ميرفت. مطالعه در بخش پرستاري شامل 10 هزار دانشجو ميشد. آزمون «ام بي تي آي» براي اولين بار در سال 1957 توسط يك مؤسسه آزمونهاي آموزشي منتشر شد. فعاليتهاي او امروزه توسط بنياد مايرز و بريگز دنبال ميشود. آزمون «ام بي تي آي» كه به اسم مايرز بريگز ثبت شده است يك آزمون روانشناسي براي تعيين تيپهاي شخصيتي است كه از دهه 1940 تا به حال مورد استفاده قرار ميگيرد. اين آزمون در پايهگذاري شيوههاي مختلف آزمونهاي روانشناسي كه امروزه كارفرمايان براي استخدام كارمندان از آنها استفاده ميكنند نقش مؤثري داشته است. منشا شكلگيري اين آزمون جالب است. داستان به تعطيلات كريسمس سالي باز ميگردد كه ايزابل بريگز نامزدش، كلارنس مايرز را به منزل دعوت كرده بود. با اينكه والدين ايزابل به آن پسر علاقهمند شده بودند، مادر ايزابل، يعني كاترين ميگفت كه او با خانواده آنها تفاوت دارد. كاترين علاقه داشت افراد را بر اساس نوع شخصيتي كه دارند طبقهبندي كند و از طريق خواندن زندگينامههاي افراد مختلف چند تيپ شخصيتي را تعيين كرده بود: تيپ متفكر، تيپ خودانگيز، تيپ عملگرا و تيپ معاشرتجو. او كتاب كارل يونگ را كه تيپهاي روانشناسي نام دارد، خوانده بود و همين كتاب بنياد فكري او را براي يك عمر فعاليت در زمينه شناخت شخصيت فراهم كرد. بعدها دخترش، كه همان ايزابل بريگز مايرز است كار او را ادامه داد. اين آزمون در طول چند دهه مورد بازبيني و اصلاح قرار گرفت. تلاش كاترين بريگز براي درك اين مسئله كه: «چرا افراد مختلف رفتارهاي مختلفي دارند.» انگيزه اصلي شكلگيري اين آزمون بود. كتاب «استعدادهاي متفاوت» شناخت تيپ شخصيتي، توضيحات خود ايزابل بريگز مايرز از كارهايش است كه با كمك پسرش پيتر بريگز مايرز آن را نوشت و در مدت كوتاهي قبل از مرگش تكميل كرد.
اينكه انسانها هميشه با هم كنار نميآيند، نشان ميدهد كه روش زندگي ديگران براي ما قابل فهم نيست يا براي آن ارزش قائل نيستيم. به عنوان مثال كسي كه تيپ شخصيتي متفكر دارد شيوه قضاوت تيپ شخصيتي احساسي را درك نميكند، چون تيپ متفكر قبول ندارد كه تيپ احساسي ميتواند بدون استفاده از منطق، قضاوت درستي داشته باشد. زيرا كسي كه از روش فكر كردن استفاده ميكند، احساسات آشفته و غير قابل اعتمادي دارد. ولي كسي كه از روش احساس كردن استفاده ميكند، روش اصلي زندگي خود را به شكلي پرورش داده است كه ميتواند با استفاده از آن درك و قضاوت خوبي داشته باشد، حتي اگر براي تيپ متفكر قابل قبول نباشد. به همين ترتيب براي افراد حسي كه براساس چيزي كه ميبينند، ميشوند، استشمام يا لمس ميكنند به درك و قضاوت ميرسند، ديدگاهها و نتيجهگيريهاي افراد شهودي كه ميدانند چيزي بد يا خوب است، قابل درك نيستند. از نظر يك فرد شهودي، افراد حسي به نسيم حيات يعني شهود دسترسي ندارند. افرادي كه از روش فكر كردن استفاده ميكنند كساني را كه از احساس كردن استفاده ميكنند پرحرف ميدانند. در تمام اين موارد چيزي كه تيپهاي مختلف به آن توجه نميكنند اين است كه روش اصلي زندگي طرف مقابل كار ميكند و خوب هم كار ميكند. اگر به شخصي بگوييد كه روش اصلي زندگياش اشتباه است مثل اين است كه به چمن بگوييد نبايد سبز باشد.
بعضيها تفسير مايرز را از نظريههاي يونگ زير سوال بردهاند و گفتهاند شايد روش او در معرفي تيپهاي مختلف شخصيتي درست نباشد. خود يونگ در به كارگيري اصول كلياش در مورد تك تك مردم، ترديد داشت و بعضي اعتقاد دارند توضيحاتي كه او در مورد تيپهاي شخصيتي ارائه داده است مبهم هستند و در مورد هركسي ميتوانند مصداق داشته باشند. شايد اگر از اين آزمون براي تشخيص دادن تيپ شخصيتي خودتان استفاده كنيد متوجه شويد، توضيحي كه در مورد شخصيت شما داده شده، بسيار دقيق است. تيپ شخصيتي خود بريگز مايرز درونگرا، شهودي، احساسي و ادراكي بود. مايرز ميگويد درونگرايان بيشترين نتيجه را از اين آزمون ميگيرند. از آنجايي كه از هر چهار نفر سه نفر برونگرا هستند و در برابر هر تيپ شهودي سه تيپ حسي قرار دارد ما در دنياي برونگراها زندگي ميكنيم. از آنجايي كه تيپ درونگرا كمتر پيدا ميشود درونگراها حس ميكنند براي اينكه ويژگيهاي درونگرايانه خود را كنار بگذارند و به برونگرايي رو بياورند تحت فشار قرار دارند و آزمون «ام بي تي آي» اين امكان را برايشان فراهم ميكند كه براي اولين بار از آنچه كه هستند احساس رضايت كنند. يكي از نكتههاي مهمي كه در كتاب «استعدادهاي متفاوت» وجود دارد اين است كه تشخيص تيپ شخصيتي و پرورش آن در راه رسيدن به موفقيت، از بهره هوشي مهمتر است. ديدگاه ايزابل بريگز مايرز اين بود كه تيپ شخصيتي مثل چپ دست يا راست دست بودن ذاتي است. اگر كسي كه چپ دست است، سعي كند راست دست شود، دچار استرس و ناراحتي ميشود. به همين ترتيب اگر ما ويژگيهايي را كه داريم بپذيريم فرصت رسيدن به رضايتمندي و شادي و در نتيجه بهرهوري خود را افزايش خواهيم داد.




