
كلارك لئونارد هال (Leonard Hull Clark)
كلارك لئونارد هال در سال 1884 متولد شد. وي اولين و بزرگترين رفتارگرا بود. شايد هيچ روانشناسي بيش از او چنين مشتاقانه و با پشتكار خود را وقف مسايل علمي نكرده باشد. او بر رياضيات و منطق صوري تسلط زيادي داشت و آنها را در نظريه روانشناختي به نحوي كه هيچكس قبل از او انجام نداده بود به كار بست.
هال در بيشتر ايام زندگي خود از ضعف سلامتي و بينايي رنج ميبرد. در سن 24 سالگي به فلج مبتلا شد و با يك پاي معلول مجبور شد تمام عمر پابند آهني سنگيني را كه خود طراحي كرده بود بپوشد. خانواده هال فقير بودند و او مجبور شد چندين بار تحصيلات خود را براي كسب درآمد از راه تدريس معوق بگذارد. بزگترين سرمايه هال اشتياق شديد او به كسب تعالي بود و همواره در مقابل موانع بيشمار استقامت نشان ميداد.
در سال 1918، هال درجه دكتراي خود را از دانشگاه ويسكانسين، جايي كه قبل از تغيير به رشته روانشناسي، مهندسي معدن خوانده بود دريافت كرد. در ويسكانسين او به مدت ده سال عضو هيات علمي باقي ماند. علايق پژوهشي اوليهاش حاكي از تاكيد هميشگي او بر روشهاي عيني و قوانين كاركردي است.
او مفهومآموزي، اثرات توتون بر كارآيي رفتار و آزمونها و اندازهگيري را مورد بررسي قرار داد و نخستين كتاب درسي مهم در زمينه كاربردي آزمون كردن استعداد را منتشر ساخت. او براي تحول روشهاي عملي تحليل آماري فعاليت كرد و براي محاسبه همبستگي ماشيني اختراع نمود كه در واشنگتن دي.سي. در اسميتسونين به نمايش گذاشته شد. هال ده سال صرف مطالعه هيپنوتيسم و تلقينپذيري كرد، 32 مقاله و يك كتاب كه پژوهشش را خلاصه كرده است منتشر ساخت.
در 1929 در دانشگاه ييل استاد پژوهش شد، جايي كه آخرين پژوهش مورد علاقه خود را به نام يك نظريه رفتار براساس قوانين شرطيسازي پاولفي انجام داد. او براي اولين بار آثار پاولف را در 1927 مطالعه نمود و به مسايل بازتابهاي شرطي و يادگيري علاقهمند شد. به كتاب بازتابهاي شرطي پاولف به عنوان «آن كتاب عظيم» اشاره ميكرد و براي پژوهش خود از آزمودنيهاي حيواني استفاده مينمود. قبلا از موشها استفاده نكرده بود، زيرا از بوي همراه با آزمايشگاه موش متنفر بود، اما در دانشگاه ييل از كولوني موش كه بهطور وسواسي تميز بود، بازديد نمود.
به موشها نگاه كرد، «آنها را بو كرد و گفت كه بالاخره ميتواند از موشها استفاده كند». هال در سالهاي دهه 1930 مقالاتي در مورد شرطيسازي نوشت و استدلال كرد كه رفتارهاي پيچيده سطح بالا را ميتوان برحسب اصول اوليه شرطيسازي تبيين كرد. در 1940 با پنج تن ديگر از همكاران خود كتاب نظريه رياضي- قياسي يادگيري طوطيوار: مطالعهاي درباره روش علمي را منتشر ساخت.
اگرچه اين كتاب به عنوان پيشرفت قابل ملاحظهاي در گسترش روانشناسي علمي مورد توجه قرار گرفت، درك آن مشكل بود و كمتر كسي آن را مطالعه كرد.
اثر مهم بعدي هال، اصول رفتار (1943) بهطور مفصل و با دقتي كه خاص خودش بود، چارچوب نظري جامعي را ارايه كرد كه در برگيرنده تمام رفتارها بود. هال به سرعت به صورت روانشناسي درآمد كه بيش از همه نامش در نشريات علمي ذكر گرديد. در سالهاي 1940، 40 درصد از تمام مقالههاي آزمايشي و 70 درصد از كل مقالههاي يادگيري و انگيزش كه در دو مجله پيشرو روانشناسي آمريكا منتشر شدند كار هال را ذكر كردند.
هال نظام خود را طي سالها مورد تجديدنظر قرار داد و نتايج پژوهشي را كه ويرايشهاي قبلي را مورد آزمون آزمايشي قرار داده بودند در آن ادغام كرد. آخرين شكل نظام او در كتاب يك نظام رفتار (1952) آمده است.




