ورود به سايت

مالكوم گلادول (Malcolm Gladwell)

مالكوم گلادول در سال 1963 در انگلستان متولد شد. پدرش اهل انگلستان و استاد رياضيات و مادرش يك روانشناس اهل جامائيكا بود. او كه در اونتاريو بزرگ شده بود در دانشگاه تورنتو ثبت ‌نام كرد و در رشته تاريخ درس خواند. در سال 1984 او از اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد. گلادول حدودا به مدت يك دهه در نشريه واشنگتن پست كار مي‌كرد؛ ابتدا نويسنده مطالب علمي بود و بعد به عنوان رئيس بخش شهر نيويورك انتخاب شد. او از سال 1996 همكاري خود را با مجله نيويوركر آغاز كرد. گلادول براي اين نشريه، مقاله‌هاي تخصصي مي‌نويسد مجله تايم او را به عنوان يكي از 100 فرد بانفوذ در آمريكا معرفي كرده است. كتاب قبلي گلادول كه «نقطه شروع: چگونه چيزهاي كوچك تفاوت‌هاي بزرگ ايجاد مي‌كنند»، نام دارد در سال 2000 منتشر شد. تا اين تاريخ كتاب «تفكر بدون فكر كردن» يك و نيم ميليون نسخه فروش داشته به 25 زبان ترجمه شده است. همچنين چندين كتاب با عنوان‌هاي طنز از روي اين كتاب نوشته شده‌اند كه يكي از آنها «قدرت اصلا فكر نكردن» نام دارد. مالكوم گلادول در دنياي كتاب به شهرت رسيده است. او كه از سال 1996 به عنوان نويسنده با مجله نيويوركر همكاري مي‌كند با كتاب «نقطه شروع» مورد توجه عموم قرار گرفت. گلادول در اين كتاب توضيح داده است كه چطور ايده‌هاي كوچك و گرايش‌هاي جزيي به يك توده حساس تبديل شده و وارد يك جريان عمده مي‌شوند. كتاب «قدرت تفكر بدون فكر كردن» كه بعد از نقطه شروع نوشته شد يكي از كتاب‌هاي پرفروش است. اين اثر كاملا روانشناسي است و براساس تحقيقات تيموثي ويلسون، استاد دانشگاه ويرجينيا و گري كلاين نوشته شده است. تحقيقات ويلسون درباره «ناخودآگاه تطبيقي» يعني بخشي از ذهنمان است كه ما را به سمت تصميمات خوبي هدايت مي‌كند اگرچه خودمان نمي‌دانيم كه چطور چنين تصميم‌هاي خوبي گرفته‌ايم. گري كلاين، روانشناسي شناختي، در اين زمينه كه مردم چطور در مواقع بحران تصميم مي‌گيرند تخصص دارد. استعداد گلادول در اين است كه يافته‌هاي علمي رشته‌هاي جامعه‌شناسي، روانشناسي، جرم‌شناسي و بازاريابي را به سبك داستان به هم پيوند مي‌دهد تا ديدگاه‌هاي جديدي را در اختيار خوانندگان بگذارد. كتاب «قدرت تفكر بدون فكر كردن» درباره بخش جديدي در روانشناسي، يعني شناخت سريع است كه تا قبل از نوشته شدن اين كتاب بسيار كم مورد توجه مردم قرار گرفته بود. گلادول مي‌نويسد توانايي رسيدن به نتيجه‌گيري‌هاي سريع و برق‌آسا به منظور بقاي انسان ايجاد شده است. در موقعيت‌هايي كه جان انسان در خطر است انسان بايد بتواند بر اساس اطلاعات موجود به نتيجه‌گيري‌هاي آني برسد. خيلي از كارهايي كه ما انجام مي‌دهيم ناخودآگاه صورت مي‌گيرند و ذهن ما مدام ميان بخش هوشيار و ناهوشيار حركت مي‌كند. در واقع ما با دو مغز كار مي‌كنيم؛ مغزي كه بايد همه چيز را سبك و سنگين، تحليل و دسته‌بندي كند و مغزي كه ابتدا به نتيجه‌گيري مي‌رسد و بعد سوال مي‌كند. اغلب قضاوت‌هاي ناگهاني ما در مورد ديگران تا اندازه‌اي دقيق هستند كه گويي به مدت طولاني آنها را زير نظر داشته‌ايم. به عنوان مثال در تحقيقي كه ناليني آمبادي، روانشناس، انجام داد ارزيابي دانشجويان كالج در مورد كارآيي يك استاد با ديدن يك صحنه دو ثانيه‌اي درباره او درست مثل ارزيابي كساني بود كه يك ترم سر كلاس او نشسته بودند. در بچگي به ما ياد مي‌دهند كه به اين برداشت‌هاي اوليه اعتماد نكنيم، به ما گفته‌اند: «فكر كن»، «بي‌گدار به آب نزن» و اينكه بر اساس ظاهر كسي در موردش قضاوت نكنيم. گلادول مي‌گويد اين خوب نيست كه قبل از شروع يك كار تا مي‌توانيم در مورد آن اطلاعات جمع‌آوري كنيم. اغلب اوقات اطلاعات بيشتر، قضاوت ما را بهتر نمي‌كند با اين حال ما بر تفكر منطقي و آگاهانه اصرار مي‌كنيم. گلادول عبارت برش‌هاي نازك را به كار مي‌برد كه منظور از آن توانايي ذهن ناهوشيار در پيدا كردن الگوهايي در موقعيت‌ها و رفتارهاي مختلف بر اساس برش‌هاي نازكي از تجربه است. او مي‌گويد حتي در پيچيده‌ترين موقعيت‌ها اگر ما بتوانيم به الگوي اصلي دست پيدا كنيم مي‌توانيم فورا نكات اصلي را درك كنيم. بيش از يك فصل از كتاب «قدرت تفكر بدون فكر كردن» به آثار روانشناسي به نام جان گوتمن اختصاص داده شده است كه بر اساس سال‌ها مطالعه روي زوج‌ها مي‌تواند پس از چند دقيقه ديدار با يك زوج با قاطعيت 90 درصدي بگويد كه آيا آن دو مي‌توانند با هم زندگي كنند يا خير. كارشناسان هنري اغلب مي‌توانند خيلي سريع اصالت يك كار هنري را محك بزنند و با ايستادن در مقابل يك مجسمه يا يك تابلو بگويند كه آيا آن اثر واقعي يا تقلبي است. مي‌گويند بازيكنان بسكتبال «حس ميداني» دارند و مي‌توانند خيلي فوري فضاي يك بازي را تشخيص بدهند و فرماندهان نظامي بزرگ قدرت تشخيص سريع دارند. بر اساس قانون احتمالات اكثر تصميم‌هايي كه تحت فشار گرفته مي‌شوند تصميم‌هاي غلطي هستند ولي روانشناسان به اين نتيجه رسيده‌اند كه مردم در اكثر اوقات حتي با اطلاعات محدود، تصميم درستي مي‌گيرند. يكي از نظرات حيرت‌آور گلادول اين است كه ما مي‌توانيم همان‌طور كه تفكر منطقي را ياد مي‌گيريم تفكر بدون فكر كردن را هم ياد بگيريم. ولي اول بايد اين را بپذيريم كه زياد و سخت فكر كردن در مورد يك چيز هميشه به نتايج بهتري ختم نمي‌شود و اينكه مغز در واقع به شكلي ساخته شده است كه به ما اين امكان را بدهد كه به‌‌صورت مستقل فكر كنيم يعني به اطلاعات خارجي نياز چنداني نداشته باشيم. جنبه مثبت برش‌هاي‌ نازك، توانايي رسيدن به قضاوت‌هاي سريع و صحيح و جنبه منفي آن، تصميم‌هاي عجولانه و اشتباه است. گلادول مي‌گويد مردم ايالات متحده، وارن هاردينگ را اساسا به اين دليل كه قدبلند، بود چشم و ابرو مشكي و خوش‌قيافه بود و صداي آرامي داشت به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب كردند. «اثر وارن هاردينگ» زماني اتفاق مي‌افتد كه معتقد باشيم يك فرد همان‌طور كه از ظاهرش به نظر مي‌رسد شجاعت، هوش و صداقت داشته باشد، حتي اگر مثل مورد وارن هاردينگ ظاهرش با باطنش هماهنگ نباشد. هاردينگ در مدت كوتاهي كه رياست‌جمهوري آمريكا را بر عهده داشت به عنوان يكي از بدترين رئيس‌جمهوران اين كشور شناخته شد.

ما براي اينكه در مورد قضاوت‌هايمان به يقين برسيم احساس مي‌كنيم كه بايد اطلاعات زيادي كسب كنيم اما اطلاعات اضافي اغلب باعث مي‌شوند دچار اين توهم شويم كه قضاوت ما قطعا و بدون شك درست است و به اين ترتيب بيشتر احتمال دارد كه اشتباه كنيم.