
ریموند بیکتل (Raymond Bernard Cattell)
ريموند بيکتل در استنفورد شایر انگلستان، جایی که کودکی شادی داشت به دنیا آمد. والدین او در مورد معیارهای عملکردی که از فرزندان خود انتظار داشتند سختگیر بودند، اما درباره اینکه فرزندان آنها چگونه اوقات خود را سپری کنند آسانگیر بودند. کتل به همراه برادران و دوستانش، زمان زیادی را خارج از منزل به قایقرانی، شنا، کاوش غارها و جنگهای ساختگی میگذراندند. هنگامیکه کتل 9 سال داشت، انگلستان وارد جنگ جهانی اول شد و این واقعه تاثیر عمیقی بر او گذاشت. او نوشت که این تجربه او را بهطوری که برای یک پسر بچه غیرعادی است جدی کرد و از کوتاه بودن زندگی و نیاز تحقق بخشیدن آرزوها تا جاییکه امکان آن هست آگاه ساخت. احساس تعهد شدید او به کارش ممکن است از این زمانها سرچشمه گرفته باشد.
کتل نسبت به برادری که سه سال بزرگتر از او بود نیز احساس رقابت میکرد.
کتل در 16 سالگی برای تحصیل در فیزیک و شیمی وارد دانشگاه لندن شد و سه سال بعد با درجه ممتاز فارغالتحصیل شد، چند سالی که در لندن بود علاقه او را به مسائل اجتماعی تشدید کرد، اما پی برد که تحصیل وی در علوم طبیعی او را برای پرداختن به گرفتاریهای اجتماعی مجهز نکرده است. او به اين نتیجه رسید که تنها چاره او بررسی ذهن انسان است. این تصمیمی شجاعانه در سال 1924 بود زیرا روانشناسی در انگلستان فرصتهای شغلی معدودی را عرضه میکرد، تصور میشد که این رشته برای آدمهای غیر عادی است. آن زمان در تمام انگلستان تنها شش کرسی استادی روانشناسی وجود داشت. کتل برخلاف توصیه دوستانش تحصیلات فوق لیسانس خود را در دانشگاه لندن آغاز کرد و با روانشناس- آمار شناس سرشناس، چارلز اسپیرمن که شیوه تحلیل عاملی را بهوجود آورد، کار کرد.
کتل که در سال 1929 دکترای خود را دریافت کرد متوجه شد که دوستانش درست میگفتند: مشاغل معدودی برای روانشناسی وجود داشت. او در دانشگاه اکستر به تدریس پرداخت، کتابی درباره نواحی روستایی انگلستان نوشت و برای نظام مدرسه لیسستر یک کلینیک روانشناسی دایر کرد و در عین حال به انجام پژوهش و نگارش مشغول بود. او تصمیم گرفت برای ساختار شخصیت تحلیل عاملی را بهکار ببرد که اسپیرمن از آن برای اندازهگیری برخی از تواناییهای ذهنی استفاده کرده بود.
در طول این مدت کتل به دلیل کار زیاد، غذای بد و زندگی در یک آپارتمان زیر شیروانی سرد دچار اختلالات گوارشی مزمن بود، به خاطر دورنمای اقتصادی تیره و دلبستگی کامل او به کارش، همسرش وی را ترک کرد. با وجود این از این دوران مشقت منافع مثبتی عاید کتل شد. تجربه او را وادار ساخت تا به جای موضوعات نظری یا آزمایشی که میتوانست آنها را در شرایط راحتتر و امنتری دنبال کند، بر مسایل عملی تمرکز کند. هشت سال پس از اینکه کتل مدرک دکترای خود را دریافت کرد سرانجام فرصت پذیرفتن کار تمام وقت در روانشناسی به دست آورد. روانشناس سرشناس آمریکایی، ادوارد لی ثرندایک، از کتل دعوت کرد تا یک سال را در آزمایشگاه او واقع در دانشگاه کلمبیای نیویورک بگذراند. سال بعد کتل استاد روانشناسی دانشگاه کلارک در ورسستر ماساچوست شد و در سال 1941 به دانشگاه هاروارد رفت، جایی که به اظهار وی «نیروی خلاقیت» پدیدار شد.
او با یک ریاضیدان که در علایق پژوهشی او سهیم بود ازدواج کرد و در 40 سالگی با عنوان استاد پژوهش به دانشگاه ایلی نویز رفت. کتل که از تدریس یا وظایف دانشگاهی راحت شده بود وقت خود را به طور کامل صرف پژوهش کرد. او بیش از 400 مقاله و 35 کتاب منتشر کرد.
کتل در هفتاد سالگی به دانشکده فوق لیسانس دانشگاه هاوایی پیوست وهم اکنون با موسسه روانشناسی حرفهای فارست در هونولولوی هاوایی همکاری میکند.




