
رابرت چالديني د (Robert Cialdini)
رابرت چالديني مدرك دكتراي خود را در رشته روانشناسي از دانشگاه كاروليناي شمالي گرفته و دوره آموزش پس از دكتراي خود را در دانشگاه كلمبيا گذرانده است. او علاوه بر اين به عنوان محقق در دانشگاههاي دولتي اوهايو و استانفورد نيز مسئوليتهايي را بر عهده داشته است.
چالديني به عنوان يك پيشرو در مبحث نفوذ و تشويق و ترغيب در سطح جهان شناخته شده است و در حال حاضر به عنوان استاد روانشناسي دانشگاه آريزونا و رئيس موسسه مشاوره «قدرت نفوذ در كار» فعاليت ميكند. مراجعين اين موسسه اعضاي شركتها هستند.
چالديني علاوه بر اين كتابي با عنوان قدرت نفوذ، دانش و عمل را نوشته است كه مخصوص آموزش اصول تشويق و ترغيب به گروههاي مختلف است.
كتاب قدرت نفوذ، روانشناسي تشويق و ترغيب، بيش از يك ميليون نسخه فروش داشته و به بيش از 20 زبان ترجمه شده است. در مقدمه اين كتاب رابرت چالديني اعتراف ميكند كه هميشه بهراحتي تحت تاثير فروشندگان، دستفروشان و گردآورندگان اعانه قرار ميگرفت و هر زمان كه از او درخواست ميشد تا به يك موسسه يا بنياد كمك مالي كند پاسخ نه دادن برايش مشكل بود. او به عنوان يك روانشناس تجربي با اين پرسش روبرو شد كه براي راضي كردن يك نفر به انجام كاري كه معمولا ميلي براي انجامش ندارد واقعا چه تكنيكهايي را ميتوان مورد استفاده قرار داد؟
چالديني با بحث درباره غريزه مادري در بوقلمون شروع ميكند. بوقلمونهاي مادر به شدت حامي فرزندانشان هستند، آنها مادران خوبي هستند ولي غريزه مادريشان ظاهرا با يك چيز و فقط يك چيز تحريك ميشود، صداي «چيپ و چيپ» جوجههايشان. راسوي وحشي، دشمن طبيعي بوقلمون است و هنگامي كه يك بوقلمون مادر چشمش به يك راسوي وحشي ميافتد بلافاصله حالت حمله به خود ميگيرد، او حتي با ديدن يك راسوي عروسكي نيز همين واكنش را از خودش نشان ميدهد. ولي اگر همين راسوي عروسكي صداي چيپ چيپ توليد كند يك اتفاق عجيب رخ ميدهد: بوقلمون مادر، حامي فداكار راسو ميشود!
ممكن است تصور شود حيوانات چقدر احمق هستند. كافي است دكمهاي را فشار بدهيد تا آنها واكنش خاصي را از خود نشان بدهند، حتي اگر اين واكنش مسخره به نظر برسد. ولي چالديني به اين منظور از رفتار بوقلمون صحبت ميكند كه ما را براي شنيدن واقعيتي در مورد واكنشهاي خودكار انساني آماده كند. چالديني ميگويد ما هم صداهاي برنامهريزي شدهاي داريم كه معمولا كاركرد مثبتي براي ما دارند. يعني بدون اينكه مجبور باشيم زياد فكر كنيم با استفاده از آنها ميتوانيم بقاي خود را تضمين كنيم ولي اگر از محركها آگاه نباشيم ميتوانند براي ما زيانآور باشند.
چالديني ميگويد انسان قبل از اينكه بهراحتي كاري را انجام دهد به يك «مدرك اجتماعي» نياز دارد كه ببيند ديگران قبلا آن كار را انجام دادهاند. وي در اين زمينه به نمونه بسيار غمانگيزي اشاره ميكند كه به ماجراي معروف كاترين جنووير مربوط ميشود، زني كه در سال 1964 در نيويورك به قتل رسيد. عليرغم اينكه قاتل قبل از اينكه سرانجام او را به قتل برساند در عرض نيم ساعت سه بار به او حمله كرد بود و عليرغم صداي جيغ و فرياد كاترين جنووير و در كمال ناباوري با اينكه 38 نفر شاهد اين ماجرا بودند هيچ يك از آنها مداخله نكردند تا جلوي اين قتل را بگيرند. به نظر ميرسيد كه هركس فكر ميكرد كه يك نفر ديگر كاري انجام خواهد داد و به همين دليل هيچكس دست به هيچ اقدامي نزد. چالديني بر اين نكته تاكيد ميكند كه وقتي انسان بر تنگناهاي بدي اسير ميشود اگر فقط يك نفر در آن اطراف حاضر باشد، شانس نجات بيشتري خواهد داشت.
با اينكه چالديني در مورد آسيبپذيري ما در مقابل تكنيكهاي روانشناسي، درسهاي آموزنده و ترسناكي به ما ميدهد آگاهي از اين مسايل نبايد ذهنيتي را كه از طبيعت انسان داريم تضعيف كند. در واقع درك الگوهاي رفتاري خودكار احتمال حفظ استقلال ذهني را در ما افزايش ميدهد. بهترين راه كاهش تاثير تاكتيكهاي اطاعتپذيري ناخودآگاهانه، آشنايي هرچه بيشتر مردم با اين مسائل است و كتاب قدرت نفوذ در اين راه خدمت زيادي به مردم كرده است.




