
آنتونی رابینز (Anthony Robbins)
در سال ۱۹۶۱ در خانوادهای نسبتا فقیر به دنیا آمد. او در منطقه «آزوسای» لسآنجلس کودکی خود را پشت سر گذاشت و در دبیرستان «گلندورا» به تحصیل پرداخت. زمانی که او ۷ ساله بود والدینش از هم جدا شدند. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگونی شبیه ظرفشویی، کارگری و مستخدمی روي آورد، اما توفيق چنداني نيافت.
در سنین بین ۱۸ تا ۲۲ سالگی در دفتر کار «جیم رون» به عنوان بازاریاب و مبلغ سمینارهای وی شروع به کار کرد. تونی به عنوان بخشی از شرایط این شغل، تمام آثار مکتوب و صوتی جیم رون را خواند و گوش کرد. در اين سالها او در يك آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانهای داشت و به گفتهی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از گرفتاریهای مالی، بر اثر پرخوری و بدخوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بیحالی و خوابآلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رویاها و آرزوهای جاهطلبانهای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم میساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر میگرفت. سرانجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعهی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوهی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتا با شیوههای روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.
موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه واداشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی به کار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهلهی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه میخورد، چه اندازهای میخورد و چگونه میخورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.
پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد بشر کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطهای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم میتوانم عینا همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.
او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.
در این هنگام به مطالعه عمیق کتب روانشناسی و شرکت در کلاسهای استادان این علم پرداخت و با فنون تازهای از قبیل «برنامهریزی عصبی ـ کلامی» و «روشهاي انجام بهينه كارها» آشنا گردید، و چون این شیوهها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجا توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.
در سال ۱۹۸۴ شیوههای تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روشهای جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که میتواند زمان برنامههای آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرارداد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملا به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰ درصد بود، به ۱۰۰ درصد افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیراندازی نمیدانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.
آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۶ کتاب قدرت نامحدود را منتشر نمود. در همین سال با بکی رابینز ازدواج کرد. او برای بهبود عملکرد کارکنان ادارات، نکات روانشناسی مفیدی را بیان کرد و مشاوره افراد بزرگ دنیا را در دنیای علم عهدهدار شد.
این موفقیتها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پلههای بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواستههای خود رسید. قصر زیبایی در سواحل سرسبز «سن دیه گو« خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود میدید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را «بنیاد رابینز»، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفهای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش ميدهد.
رابینز در سال ۲۰۰۱ از همسر اول خود جدا شد و کمی بعد با سِیج رابینز ازدواج کرد. او درباره جدا شدن از همسر اولش در گزارش تلویزیونی شبکه CNN گفت که پایان دادن به این ازدواج برایش بسیار دشوار بوده و طلاق گرفتن از بکی، سختترین تصمیم زندگیاش و به خاطر خودِ وی بودهاست.
رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان، با سازمانهایی از قبیلIBM ،American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لسآنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاورهی بسیاری از چهرههای معروف جهانی بوده و در مورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.
تونی، سمینارها و سخنرانیهای متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامههای آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقبافتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیر انتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقبمانده، افراد بیخانمان، سالمندان و زندانیان است. با شیوههای رواندرمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأسها، افسردگیها و ترسهای بیدلیل (نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروههای بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامههای هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامهی «عبور از روی آتش« او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل میداد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود، توجه مطبوعات و رسانههای گروهی را جلب کرد .
اجرای سمینارها و برنامههای تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همهی هفته، بینندگان مشتاق، برنامههای او را از تلویزیون مشاهده میکنند.
شهرت عمده رابينز در ایران به خاطر سلسله کتابهایش در مورد موفقیت میباشد، مانند:
-
قدرت بی پایان یا توانایی نامحدود ۱۹۸۷.
-
به سوی کامیابی ۱۹۹۴.
علاقهی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند، به دنبال هدفهای ارزشمند زندگی خود بروند، بر ناکامیهای عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.
رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشهها و تجربههای عملی خود را در کتابش به نام «به سوی کامیابی» به رشته تحریر درآورد و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروشترین کتاب را به خود اختصاص داد.
در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام به سوی کامیابی (نیروی عظیم درون را فعال کنید) به رشته تحریر درآورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروشترین کتاب سال انتخاب شد. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.
خود او در پشت جلد کتاب به سوی کامیابی چنین مینویسد: شما نیز مانند سایر افراد موفق، میتوانید به سوی کامیابی گام بردارید. میتوانید به همه خواستهها و آرزوهای خود در زندگی برسید. میتوانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمیتر، همسری شایسته، بازرگانی موفقتر، مدیری کاردانتر یا قهرمانی نیرومندتر باشید. میتوانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فورا صمیمی شوید. میتوانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.
میتوانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت و خوشبختی برسید. میتوانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. میتوانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.
آقای رابینز، در حال حاضر با همسر و فرزندانش در«دلماي کالیفرنیا» زندگی میکند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده مینماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمیباشد. میدانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما (که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون در موقعیت ارزیابی بستگی دارد) احساس ما را شکل میدهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود و نه بر اساس فکر خود عمل میکند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادتهایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارندگی آنها نیز نمیشویم، نهایتا سرنوشت ما را شکل میدهند.




