ورود به سايت

برايان تريسي (Brian Tracy)

برايان تريسي در سال 1944 در كانادا متولد شد. او در يك خانواده فقير بزرگ شد و مجبور بود لباس‌هاي بنگاه‌هاي خيريه را به تن كند. تحصيلات دبيرستاني‌اش را به دليل اخراج شدن از مدرسه نيمه‌كاره رها كرد. اولين شغلش، ظرف‌شويي در يك هتل كوچك بود. بعد از آن به شستن ماشين‌ها و سپس شستن زمين‌ از طريق يك مؤسسه خدمات نظافتي روي آورد. چند سالي، بي‌اراده مشاغل مختلف كارگري را دنبال مي‌كرد و از عرق جبين زندگي‌اش را تامين مي‌كرد. در كارگاه‌ها و كارخانه‌ها و در مزارع و دامداري‌ها كار مي‌كرد. با اره برقي و تبر به بريدن الوارهاي بلند مشغول بود و چاه مي‌كند.

در سن 21 سالگي روي يك كشتي باري نروژي كار كرد و به دور دنيا سفر كرد. سپس به مدت هشت سال در 80 كشور دنيا زندگي و كار كرد. سرانجام مشغول به كار فروش شد. براي فروش اجناس، بايد اداره به اداره تلفن مي‌زد و از دفتري به دفتر ديگر و از خانه‌اي به خانه ديگر مي‌رفت. اغلب تمام روز براي يك فروش كوچك و جزيي كار مي‌كرد تا بتواند كرايه اتاقش را بپردازد و حداقل شب‌ها براي خوابيدن جايي داشته باشد. اين شروع خوبي براي زندگي نبود. از آنجاييكه تا آن زمان هنوز موفقيت چشم‌گيري به دست نياورده بود سوال مورد علاقه‌اش اين بود كه چرا بعضي از آدم‌ها موفق و بعضي ناموفق هستند؟

او به خاطر تجربیات ناموفقی که در زندگی داشت یک نوع احساس ضعف و عدم کارایی درونش شکل گرفته بود. در این مخمصه ذهنی گرفتار شده بود که فکر می‌کرد کسانی که بهتر از او عمل می‌کنند، واقعا بهتر از او هستند. آنچه یاد گرفت این بود که این فکر، ضرورتا درست نیست. آن‌ها فقط کارها را با روش دیگری انجام می‌دادند و از نظر منطقی آنچه را که آن‌ها یاد گرفته بودند، او نیز می‌توانست یاد بگیرد. این برای او در حکم یک مکاشفه بود و برايان تريسي از این کشف مبهوت و هيجان‌زده بود. او دریافت که می‌تواند زندگی خود را تغییر دهد و می‌تواند تقریبا به هر هدفی که برای خودش تعیین کند برسد. به شرط آنکه ببیند کسانی که در آن زمینه موفق هستند چه می‌کنند و سپس خودش همان کارها را انجام دهد تا نهایتا به همان نتایجی که آن‌ها به دست آورده‌اند برسد. تريسي به عنوان يك فروشنده جوان و باطراوت با حرص زياد شروع به خواندن كتاب‌هايي كرد كه در مورد فنون فروشندگي و فروشندگان موفق نوشته شده بودند. او درست همان كارهايي را انجام مي‌داد كه فروشندگان موفق انجام داده بودند و كم كم به نتايج بهتري رسيد. تريسي به مدت شش ماه فروشنده ممتاز شركتي بود كه در آن كار مي‌كرد. شب‌ها درس خواند تا تحصيلات دبيرستان را به پايان رساند و سرانجام موفق شد، يك دوره آموزشي را در زمينه تئوري اقتصاد و بازاريابي بگذراند و به اين ترتيب مشاور مديريت شود.

ظرف مدت 18 ماه، از آن شغل به شغل ديگري روي آورد و سپس به كار ديگري وارد شد. از يك فروشنده جز به يك مدير فروش تبديل شد كه ديگران برايش مي‌فروختند. نيروي فروش 95 نفره‌اي تحت سرپرستي و استخدام برايان تريسي بود. تدريجا از جايي كه نگران هزينه وعده غذاي بعدش بود به جايي رسيد كه با كيف پولي پر از اسكناس‌هاي 20 دلاري قدم مي‌زد. وقتي وارد كار مديريت شد تا مي‌توانست در مورد مديريت نيروي انساني كتاب خواند و يك سازمان بزرگ فروش در چند كشور تشكيل داد. تريسي با وارد شدن در صنعت معاملات املاك باز هم سراغ كتاب رفت. او از بساز بفروش‌هاي موفق، مشورت مي‌گرفت. اولين پروژه سرمايه‌گذاري مالي او، ساخت و اجاره يك مركز فروش سه ميليون دلاري بود.

در طی سال‌ها در بیست و دو حرفه مختلف کار کرد. چندین شرکت را تاسیس و راه‌اندازی کرد و از یک دانشگاه معتبر در رشته مدیریت بازرگانی مدرک گرفت. همچنین توانست زبان‌های فرانسه‌، آلمانی و اسپانیایی را یاد بگیرد و به عنوان سخنران، مربی و مشاور با بیش از ۵۰۰ کمپانی همکاری کند. در حال حاضر سالانه برای بیش از 300,000 نفر سخنرانی می‌کند و سمینارهایی برگزار می‌کند که بیش از20،000 نفر شرکت کننده دارند. او در طول سوابق حرفه‌ای خود یک حقیقت ساده را دریافت. کلید دست‌یابی به موفقیت بزرگ‌، پیروزی‌، احترام‌، مقام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهم‌ترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی‌، آن را درست انجام دهی و تا آن را به اتمام نرسانده‌ای دست از کار نکشی .

او براي كسب اطلاعات در مورد خوشبختي، هر كتابي را كه در زمينه متافيزيك، روانشناسي و انگيزه، پيدا مي‌كرد مي‌خواند و بعد از ازدواج همه چيز را راجع به نقش پدر ياد گرفت. براي رسيدن به شناخت و آگاهي در مورد اينكه چرا بعضي از كشورها ثروتمند هستند و بعضي فقير در زمينه تاريخ، اقتصاد و سياست مطالعه وسيعي داشت. بعد از دو دهه تفكر در مورد اين سوال كه چرا بعضي از مردم موفق هستند، تصميم گرفت تمام دانسته‌هايش را در راه سيستم موفقيت بگذارد، تا بتواند به ديگران كمك كند. او براي برگزاري يك سمينار، برنامه‌ريزي كرد ولي سه سال طول كشيد تا اين برنامه را عملي كند. سپس يك برنامه صوتي را در زمينه روانشناسي موفقيت تهيه كرد كه نيم ميليون نسخه از آن به فروش رفت. كتاب «فرمول نابغه‌ها» (راه‌كارها ومهارت‌هايي كه قدرت‌هاي پنهان شما را براي رسيدن به موفقيت آزاد مي‌كنند) نسخه مكتوب اين برنامه است.

تريسي پاسخ‌هايي را كه در طي سال‌هاي عمرش براي موفقيت به دست آورد به صورت قوانيني خلاصه كرد كه سال‌هاي زيادي است در دنيا، افراد مختلف با به كار گرفتن اين اصول و قوانين، به موفقيت و خوشبختي در زندگي خود رسيده‌اند. آنچه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.

    1. قانون علت و معلول:
      هر چیز به دلیلی رخ‌ می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید، چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آنکه: تصمیم بگیرید دقیقا چه می‌خواهید. همان‌کاری را كه افراد موفق انجام داده‌اند، انجام دهيد.

    2. قانون ذهن:
      همه‌ی علت‌ها و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.

    3. قانون عینیت ‌یافتن ذهنیات:
      دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.

    4. قانون رابطه‌ی مستقیم:
      زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونی‌تان است. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک‌ طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونی‌تان است.

    5. قانون باور:
      هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید، برای‌تان به ‌واقعیت تبدیل می‌شود. شما آنچه را که می‌بینید، باور نمی‌کنید بلکه آن‌چیزی را می‌بینید که قبلا به‌عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید: باورهای محدودکننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید و آن‌ها را از بین ببرید.

    6. قانون ارزش‌ها:
      نحوه‌ی عملکرد شما، همیشه با زیر‌بنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزش‌هایی که واقعا به‌ ‌آن‌ها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به ‌ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

    7. قانون انگیزه:
      هر‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این‌کار ممکن است به‌صورت خود‌آگاه یا ناخودآگاه انجام شود. رمز موفقیت دو چیز است: تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آن‌ها. مشخص‌کردن انگیزه‌ها.

    8. قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
      ناخودآگاهِ شما موجب می‌شود همه‌ی گفته‌ها و اعمال‌تان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر‌بنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما، بسته به اینکه چگونه آن ‌را برنامه‌ریزی کنید، می‌تواند شما را به‌ پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد.

    9. قانون انتظارات:
      اگر با اعتماد به ‌نفس، انتظار وقوع چیزی را داشته‌ باشید، در جهان پیرامون‌تان، آن امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات‌تان عمل می‌کنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیان‌تان تأثیر می‌گذارد.

    10. قانون تمرکز:
      هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی‌که روی آن تمرکز کنید و مرتب به ‌آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعا طالب آن‌ها هستید.

    11. قانون عادت:
      دست‌کم ۹۵درصد از کارهایی که انجام می‌دهید، از روی عادت است، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر. شما می‌توانید عادت‌هایی که موفقیت‌تان را تضمین می‌کند، در خود پرورش دهید؛ به‌ این‌ صورت که تا هنگامی‌که رفتار مورد نظر، به‌صورت غیر‌ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.

    12. قانون جذب:
      شما به‌طور مرتب افکار، ایده‌ها و موفقیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب می‌کنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می‌توانید بهتر از‌ اینکه هستید، باشید. ثروتمند‌تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیش‌تری داشته‌ باشید چون می‌توانید افکار غالب خود را تغییر دهید.

    13. قانون انتخاب:
      زندگی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی‌تان و تمامی آن‌چه برای‌تان اتفاق می‌افتد نیز در دست شماست.

    14. قانون تفکر مثبت:
      برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوه‌ی تفکر شما، نشان‌دهنده‌ی ارزش‌ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

    15. قانون تغییر:
      تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می‌شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

    16. قانون کنترل:
      این‌که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می‌کنید، بستگی به این دارد که فکر می‌کنید تا چه حد زندگی‌تان را تحت کنترل دارید. سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون‌تان به ‌وجود می‌آید.

    17. قانون مسئولیت:
      هرجا که هستید و هر‌چه که هستید، به‌ خاطر آن است که خودتان این‌طور خواسته‌اید. مسئولیت کامل آن‌چه که هستید، آن‌چه که به‌دست آورده‌اید و آنچه که خواهید شد، بر عهده‌ی خود شماست.

    18. قانون پاداش:
      عالم در نظم و تعادل کامل به ‌سر می‌برد. شما همیشه پاداش کامل اعمال‌تان را می‌گیرید. همیشه از همان دست که می‌دهید، از همان دست هم می‌گیرید. اگر از عالم بیش‌تر دریافت می‌کنید، به‌ این دلیل است که بیش‌تر می‌بخشید.

    19. قانون خدمت:
      پاداش‌هایی که در زندگی می‌گیرید، با میزان خدمت‌تان به دیگران، رابطه‌ی مستقیم دارد. هر‌چه بیش‌تر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت می‌کنید.

    20. قانون تأثیر تلاش:
      همه‌ی امیدها، رؤیاها، هدف‌ها و آرمان‌های شما، در گرو سخت‌کوشی شماست. هرچه بیش‌تر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‌کنید. هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.